روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

37

شرح شطحيات ( فارسى )

قوم و كريم عارفان ، بحر تحقيق و سفينهء توحيد ، رويم بن احمد ، در همه علوم مفتى بود ، استاد شيخ ابى عبد اللّه بن خفيف بود . ( 54 ) غوّاص بحر عشق ، حمام برج معرفت ، قابل علم مجهول ، سالك بيداء ملامت ، عيّار بازار محبّت ، يوسف بن الحسين « 4 » ابا يعقوب الرّازى ، در احوال متفرّد بود ، در فنون احكام عالم . زبانش در عبارات توحيد كافى بود ، و اشارات شافى . در اسقاط جاه عديم المثل بود . او را بود طريق واضحه . در طريق ملامت چنان رفتى كه غبار دو عالم بر دامن تصوّفش ننشستى . گويند كه در دو چشمش سرخيى عظيم بود . قومى پيش خواهرش رفتند . خواهرش متعبّده بود . گفتند « مگر يوسف بن الحسين خمر مىخورد كه پيوسته هر دو چشمش سرخست ؟ » خواهرش بگريست ، گفت « اى بيچارگان ! او را خلوت خانه‌اى هست كه شصت سال است تا هر شبى از نماز خفتن تا صبح همچون چوب صنوبر راست بايستد و نجنبد الا بوقت صبح ، سرخى چشمش از بىخوابى است . » ( 55 ) سيّد مستان معرفت و سند عاشقان تصوّف ، رئيس شطّاحان ، ابو حمزهء خراسانى از جملهء فرسان خراسان بود . در وجد و حال مثل نداشت . شنيدم كه چون آواز باد بشنيدى وجدش رسيدى . وقتى در خانهء حارث محاسبى آواز گوسپندى بشنيد ، وجدش رسيد ، گفت : « عزّ اللّه و جلّ جلاله » « 19 » . حارث گفت « اين چه حال است ؟ « 18 » اگر بيان كنى فبها و نعمت ، اگر نه ترا بكشم . » گفت « اى بيچاره ! برو

--> ( 4 ) الحسين M : الحسن S ( 19 ) جلاله M : اللّه S ( 18 ) حال است : + گفت SM